در وجودم حُقّه ای دارم نهان
بلبلی با اژدها در یک مکان
آن یکی در جستجویِ نورِحق
این یکی در بندِ دیوِ ناتوان
هر دو در یک دَخمه پنهان گشته اند
بسته در زنجیرِ عدلِ بیکران
نظمِ هستی در درونم روشن است
قطره باشد پیشِ او دریایِ جان
بندگی کن تا بر او محرم شوی
من فدا کن، تا که او گردد عیان
گردشِ افلاک در دستِ تو است
حرفِ حق گویی اگر با این دهان
آن که می پرسد چه باشد سِرِّ این
گو شوی تو بازتابِ آن جهان
اژدها خاموش و بلبل در نوا
نفسِ تو فانی شود در آن زمان
هر کسی که بنده ی حق بین شود
میشود خود هم نشانِ لقابلیت
گر اَبد را در نظر گیری تو هم
بهره مندی از حیاتِ جاودان
(۲۴۶/۱۴۰۵/۰۵/۰۶)
برچسب:
نویسنده: پارسا میرزایی